خانه مقالات بازاریابی چرا یک مدیر باید قصه گوی خوبی باشد

چرا یک مدیر باید قصه گوی خوبی باشد

2 ثانیه خوانده شده
۰

پیشنهادهایی برای دلنشین تر شدن سخنرانی ها

همه ما شاهد سخنرانی هایی بوده ایم که فاقد تنوع و کسل کننده بوده اند. این دست سخنرانی ها جالب و به یاد ماندنی نبوده و توجه مخاطب را جلب نخواهند کرد، حتی اگر از حضار خواسته شده باشد که با دقت به سخنرانی توجه کنند. دلیل کسل کننده بودن این این گونه سخنرانی ها، نبود شور و هیجان، در طول ارائه سخنرانی است.

از طرف دیگر، یک مدیر خوب باید یک راوی خوب نیز باشد. یکی از بزرگ ترین موانع بر سرراه قصه گویی در سازمان ها این است که آنها داستانی برای بازگو کردن ندارند. یکی از راه های برطرف کردن این مشکل این است که وقتی اتفاق آموزنده و حائز اهمیتی در سازمان می افتد، آن را روی کاغذ آورد و از این طریق و به تدریج، داستان موردنظر به وجود خواهد آمد.

manager-storyteller

فیلم مورد علاقه شما چیست؟ بدون شک با شور و هیجان، کل داستان آن را به خاطر آورده و بازگو خواهید کرد، حتی اگر مدت زیادی از تماشای آن گذشته باشد. داستان ها غذای روح هستند. ما فیلم هایی که دوست داریم را به راحتی به خاطر می آوریم.

چه چیز یک داستان را دوست دارید؟

دقت کنید که چه چیز یک داستان، آن را برای شما خاطره انگیز می کند. بیشتر مردم، داستان هایی را به خاطر می آورند که از لحاظ احساسی روی آنها تاثیر گذار بوده باشد. به این دلیل تاثیر گذارند چون به سرعت می توانیم قهرمان و موضوع اصلی داستان را به یاد بیاوریم. داستانی که در رابطه با سازمان تان نقل می کنید نیز باید به شکل مثبتی تاثیر گذار باشد.

عصب کوپلینگ به ما این امکان را می دهد که با داستان ارتباط برقرار کرده و آن را در ذهن مان مجسم کنیم. ما به کمک نورون های آیینه ای، با نقل کننده داستان ارتباط برقرار می کنیم و به شکل عمیقی درگیر تمام احساساتی می شویم که در داستان در حال وقوع هستند. همچنین اگر داستانی از لحاظ احساسی جذاب باشد، میزان ترشح دوپامین (که باعث سرخوشی می شود)، در بدن افزایش پیدا خواهد کرد.

گام نخست: روی داستان و مفهوم آن تمرکز کنید

مخاطب داستان کیست؟ مشتریان؟ کارکنان شرکت؟ زمانی را صرف کرده و در مورد مخاطبان داستان فکر کنید. شرایط آنها را بررسی کرده و مطمئن شوید که آنها قادر خواهند بود خود را به عنوان قهرمان داستان شما تصور کنند. با این روش، مخاطب به راحتی داستان شما را به خاطر آورده و آن را بازگو می کند.

زمانی که تصمیم دارید داستانی را نقل کنید، روشی را انتخاب کنید که با مفهوم داستان شما هم تراز باشد. برای مثال اگر مشتری هدف، مادران کودکان کم سن و سال باشند، مطالب و داستان های مورد نیاز این مادران باید داخل وب سایت های خاصی مثل Mommy blog  نوشته شود. این درحالی  است که بیان این مطالب داخل وب سایتی مثل LinkedIn مناسب نخواهد بود.

گام دوم: از نقل داستان های غیر واقعی بپرهیزید

داستان های ساختگی و جعلی، مثل داستان های واقعی از لحاظ احساسی و عاطفی تاثیر گذار نخواهند بود. به گفته مارک تواین «حقیقت از فریب عجیب تر است.» یک داستان ساختگی با جزییات دروغین، طبیعتا برای مخاطب جذاب نخواهد بود. مردم طالب داستان هایی هستند که پر از جزییات باشد، در این صورت می توانند داخل ذهن خود تصویری از آن داستان را مجسم کنند. همیشه داستان هایی را نقل کنید که تاثیرات عمیقی بر احساسات مخاطب داشته باشد. در عین حال درگیری مغز و احساسات را پیرامون موضوع داستان خود به خاطر داشته باشید.

برای  اینکه داستان خاطره انگیز تر باشد، بهتر است اعضای قابل اعتماد سازمان برای روایت داستان انتخاب شوند. برای مثال، مشتریانی که تجربه های شخصی خود را در قالب داستان ارائه می کنند، احساس واقعی تر و تاثیر گذار تری را منتقل خواهند کرد.

گام سوم: به داستان خود هیجان ببخشید

داستان خود را با طرح یک مشکل یا بیان یک موقعیت ناخوشایند آغاز کرده، سپس در مورد چگونگی برطرف کردن آن صحبت کنید. حتما داستان خود را از ابتدای شروع یک مشکل (یا شرایطی که خیلی مطلوب نیست) آغاز کرده و کم کم به سمت برطرف کردن آن پیش بروید.

هر چقدر ماجرایی که نقل می کنید چالش برانگیز تر باشد، بیشتر برای مخاطب جالب توجه خواهد بود. هر  چقدر داستان شما طولانی تر بوده و بین زمان شروع و پایان آن فاصله بیشتری وجود داشته باشد، خسته کننده تر می شود.

قدم چهارم: سعی کنید داستان تان ارزش محور باشد

چه نوع دیدگاه، ارزش یا خدمتی مشکل را برطرف خواهد کرد؟ موضوعات مربوط به بازاریابی و مارکتینگ، معمولا باید در رابطه با این مطلب باشد که چطور محصول یا خدمتی که ارائه می دهید در شرایط چالش برانگیز موفق عمل کند. این سوال را از خودتان بپرسید؛ که دستاوردهای مطلوب چه چیز هایی خواهد بود؟

سعی کنید داستان شما تمام ارزش های مدنظرتان را دربر داشته باشد. ممکن است نقل داستان به روش های دیگر جالب تر باشد، اما قصد و منظور اصلی شما، ترویج ارزش ها ی تان است.

قدم پنجم: میزان تاثیر گذاری آن را بسنجید

داستان را امتحان کنید. آیا داستانی که می خواهید نقل کنید، به شکل مثبتی پیش خواهد رفت؟ داستان خود را به طور آزمایشی برای عده ای ارائه دهید. به خصوص برای اطمینان از این که اثر و مفهوم مورد انتظار را منتقل خواهد کرد. داستان ها، معمولا خاطره انگیزند، طبیعتا قصد شما هم این خواهد بود که دیگران به خوبی و در جهت مثبت داستان شما را به خاطر آورده و بازگو کنند.

عملکرد مدیران موفق با استفاده از فن قصه گویی

بعضی از موفق ترین سازمان ها در سراسر دنیا، از قصه  گویی به عنوان ابزاری برای رهبری سازمان استفاده می کنند. سازمان هایی مثل مایکروسافت، ناسا و بانک جهانی از همین فن قصه گویی بهره برده اند. آنها این کار را به روش های مختلف انجام داده اند.

شرکتی مثل نایکی، از قصه گو های حرفه ای شرکت استفاده می کند و کار این قصه گو ها این است که اخبار و اتفاقات مهمی را که داخل شرکت در جریان است با سایرین درمیان بگذارند. سازمان های دیگر، مهارت قصه گویی را به افراد آموزش می دهند.

شرکت کیمبری-کلارک برای مثال، سمینار دو روزه ای برگزار می کند که طی آن برنامه های ۱۳ مرحله ای را به آموزش و بعد از آن ارائه سخنرانی اختصاص داده اند. برخی سازمان ها، برای پیشبرد استراتژی داستان سرایی خود از کارگردانان مشهور هالیوود برای آموزش سخنرانان شان بهره می برند.

قصه گویی چگونه به مدیران کمک می کند که تاثیر گذار تر باشند؟

مهارت قصه گویی، خیلی بیشتر از آنچه مدیران تصور می کنند برای آنها مفید و کاربردی است. پنج مورد از مهم ترین کاربرد های این مهارت شامل؛ الهام بخش بودن برای کارمندان، قدرت تجسم بخشیدن، آموزش درس های مهم، تعریف فرهنگ و ارزش های سازمان و در نهایت توضیح جایگاه و انگیزه کارکنان است. قصه گویی زمانی مفید خواهد بود که سازمان تصمیم داشته باشد برای مثال اصول رهبری را تغییر دهد یا توصیه  هایی را به مدیرعامل ارائه کند.

فن قصه گویی، خلاقیت افراد را آشکار کرده و انگیزه و علاقه کارکنان را برمی انگیزد. البته قصه گویی در تمام شرایط ضروری نیست. برای مثال، اگر تصمیم دارید استراتژی خاصی را برای پنج سال آینده به کار بگیرید، آنچه نیاز دارید یک استراتژی خوب و درست خواهد بود یا اگر تصمیم دارید شرکت های رقیب خود را خریداری کنید، به یک مشاور مالی خوب نیازمند هستید.

اما به محض اینکه استراتژی پنج ساله خود را مشخص کردید به کارکنانی احتیاج خواهید داشت که برای دستیابی به افق پنج ساله تان به شما کمک کنند.

در چنین شرایطی، به یک داستان خوب نیاز دارید. یا بعد از خرید شرکت رقیب، باید افرادی را استخدام کنید که در اداره آن به شما کمک کنند. در این حالت نیز باید داستان خوبی ارائه دهید تا انگیزه آنها را برای همکاری با شما افزایش دهد.

قصه گویی همیشه کارایی ندارد، اما برای هدایت و رهبری کارکنان به شما کمک خواهد کرد. به خاطر داشته باشید که افراد مختلف چه بخواهید چه نخواهید، داستان هایی را درباره سازمان شما نقل خواهند کرد. خوشبختانه شما می توانید انتخاب کنید که کدام یک از این داستان ها توسط آنها گفته شود.

منبع:فرصت امروز 

نویسنده: الهام مشعوف

telegrambrandabout.irinstagrambrandabout.ir

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code