خانه مقالات برندینگ برند سازی، چالش ذهنی است نه نسخه ای از پیش آماده

برند سازی، چالش ذهنی است نه نسخه ای از پیش آماده

6 ثانیه خوانده شده
۰
رویکرد برند سازی به حضور سامسونگ در مناطق زلزله زده کرمانشاه

نگاه تحلیلی با رویکرد برند سازی به حضور سامسونگ در مناطق زلزله زده کرمانشاه

در دنیای پر رقابت امروزی کشورمان، بیشتر سازمان ها می کوشند تا سهم بیشتری از بازار کسب نمایند و بتوانند به سوددهی بیشتری دست یابند و معمولا تمامی فرآیند های مستقیم و غیر مستقیم خود را فقط و فقط در راستای فروش پیش می برند و غافل از اینکه با تمرکز بر فروش، روزبه روز این فرآیند سخت تر خواهد شد چرا که همه رقبا نیز به این موضوع متمرکز هستند. ولی در مقابل این تفکر، راهکاری است که نتایج بسیار شگفت انگیزی دارد و موجبات فروش را، خود فرآهم می سازد ولی مستلزم تفکر درست، انجام فعالیت های یکپارچه براساس استراتژی های تدوین شده و در نهایت زمان و باور اینکه یک شبه نمی توان ره صد ساله را پیمود است، بله باید گفت این روش همان برندسازی است. خیلی از سازمان ها و شرکت ها با نزدیک بینی، تبلیغات را برند سازی می دانند، روابط عمومی را برند سازی می دانند و حتی در پر رنگ ترین حالت آن طراحی و گرافیک و المان های بصری را برند سازی عنوان می کنند. باید گفت همه ی مواردی که بیان شد جزی از اجزای برند سازی است و جز الزامات آن است ولی به هیچ عنوان به تنهایی مفهوم برند و برند سازی را نمی توانند دارا باشند و آنجایی که در کشور عزیزمان و مدیران ارشد و صاحبان کسب و کار صبری اندک، آن هم در این حوزه نهادینه شده دارند، خیلی علاقه ای به کشف مفهوم واقعی برندینگ ندارند و فقط توقع نسخه هایی شهودی از یکسری تامین کنندگان و خدمات دهنده گان تبلیغاتی و بازاریابی دارند، آنهم در کوتاه ترین زمان و سریع ترین روش ها، غافل از اینکه واقعا برندینگ مقوله ای است ذهنی و در حقیقت چالشی است در ذهن، سازمان ها همیشه به دنبال یک نسخه ای هستند که در قالب ده مرحله، هشت مرحله ، چهار مرحله بتوانند یکدفعه ای برند شوند. باید گفت با وجود تئوری ها  و مدل های تائید شده و یکسانی که برای علم برند سازی در جهان وجود دارد، ولی واقعا نسخه ای مشخص و واحد برای هیچ سازمانی نیست و حتی راهکار یکسانی برای امر برای سازمان های متفاوت وجود ندارد.

سازمان ها باید بپذیرند که برند سازی دغدغه و چالشی است ذهنی و با وجود اینکه ذهن سطح گسترده ای از حجم اطلاعات را در خود دارد ولی در موارد متمرکز و موضوع بندی شده بسیار کوچک و اصطلاحا تنگ است و نهایتا ذهن در مواجه ها با موضوعات می تواند، هفت با تلرانس دو آیتم را در دسترسی سریع خود قراردهد و در زمان فراخوانی به آنها دسترسی داشته باشد به عنوان مثال در انتخاب یک کافی شاپ هیچ وقت آدمها به اولویت شانزدهم یا سیزدهم خود توجه نمی کنند و معمولا انتخاب اول یا دوم یا سوم و نهایتا تا پنجم این اتفاق قابل تحقق است و اینکه اگر بخواهیم از یکی از مصرف کنندگان بدون وقفه برند های لبنی کشور را بشمارد نهایتا ۵ تا ۷ مورد را می تواند بدون وقفه بشمارد و مابقی باید با مکس و تفکر بیان نماید. به این دلیل است که ذهن در عین وسعتش بسیار محدود است و چالش برندسازی یعنی قرارگرفتن در اولویت فراخوانی که این امر با جایگاه یابی و گرفتن سهم از ذهن و قلب مشتریان نسبت به رقبا اتفاق میافتد. باید اضافه کرد که اگر تفکر حاکم، فقط فروش را می بیند در آینده ی نزدیکش با مشکلات حادی روبرو خواهد شد، ولی اگر این تفکر بر محوریت برندینگ پیش رود نه تنها فروش خود محقق میگردد، بلکه موجبات ایجاد ارزش ویژه برند که دارایی بسیار ازشمندی است برای سازمان هاست، را نیز رقم خواهد زد.

براساس موارد بیان شده باید گفت که سازمان هایی موفق رفتار می کنند که اولا تفکر برند سازی در آنها نهادینه شده باشد و به این امر واقف باشند و دوم اینکه مدیران برند های مستقر در این سازمان ها هوشمندی بالایی داشته باشند تا براساس استراتژی های برند سازمان بتوانند یکپارچه سازی هویت برند سازمانی را حفظ و در برخورد با اتفاقات و رخداد های از پیش تعیین شده و یا غیر پیش بینی شده بالاترین تعامل را با مخاطبین خود داشته باشند. فراموش نکنیم چالش عصر آینده در ایران برندینگ است یا به عبارت دیگر باید طی سالهای آینده یک سازمان یا باید  برند باشد یا حذف شود و یا اینکه در بهترین حالت غیر برندی باید فله ای فروش شود.

در ادامه مطلب قصد داریم با تحلیل رفتار برند سامسونگ در رخداد دردناک و تاسف بار زلزله کرمانشاه بپردازیم که تقریبا بعد از گذشت چند روز از حادثه این برند با حضور خود مناطق زلزله زده اقدام به نصب ماشین های لباس شویی در این مناطق کرد و به کمک اپراتور های  شستشو این سرویس را به مردم حادثه دیده ارائه کرد که جای تقدیر و ستایش دارد. در ادامه این موضوع را از چند منظر به نقد و چالش می کشیم.

  1. در بالاترین سطح از این عملکرد می توان به تعهد به مسئولیت اجتماعی سازمان ها اشاره کرد که با وجود اینکه چند سالی است که در کشور مان آغاز شده ولی کماکان شرکت های بسیار اندکی این فرآیند را به درستی انجام می دهند و واقعا بدون اینکه در ابتدای این رخداد سوال " چقدر در نهایت میفروشیم ؟"  را مطرح کنند اقدام به این عمل می کنند. در حقیقت مسئولیت اجتماعی سازمانی آن چیزی است که سازمان به جامعه ای که در آن فعالیت می کنند باز می گردانند و بدینوسیله زنده بودن و مشارکت و حیاتشان را دوش به دوش مردم جامعه به نمایش می گذارند.
  2. نکته دومی که بسیار حائز اهمیت است و سام سرویس و سامسونگ می بایست به آن دقت کنند عملکرد صحیح این طرح ریزی است، چرا که اگر فقط قرار باشد مثل خیلی از پروژه های کشور در حد روبان قیچی کردن باشد و عملیاتی نگردد نتیجه ای به همراه نخواهد داشت.
  3. در خیلی از این دست اتفاقات بیشتر ذهن های منتقدان به این سمت می رود که برند در حال شوآف و اقدام تبلیغاتی است . باید در پاسخ به این سوال و شبهه ی ذهنی گفت اگر واقعا نکته دوم به درستی لحاظ گردد یعنی این رخداد به درستی مدیریت شود و اثر بخش باشد و یا به زبان ساده در مورد این برند بخواهیم عنوان کنیم، اگر واقعا دغدغه ی شستشو البسه مردم حادثه دیده حل شود کافیست و بقیه موارد حاشیه است چرا که واقعا دردی از جامعه رفع شده.
  4. نکته پایانی که در رفتار سام سرویس و سامسونگ به فراخور این حادثه،  نهفته است، تفکر برندینگ است در این حوزه نه فروش. چرا که برند هایی که خود را همراه مردم می دانند در نهایت پیروز میدان هستند.

فراموش نکنیم تا زمانی که مالک معنوی برند ها مخاطبین و مردم نباشند برندی ماندگار نمی شود و این مشکل در سازمان ها و شرکت های ایرانی به وفور به چشم می خورد و ادراکی که از برند دارند این است که ما آمده ایم تا به شما بفروشیم و اصطلاحا دو دستی به مالکیت معنوی برند چسبیده اند و خود را مالک بلامنازع آن می دانند در صورتی که مردم تا زمانی که برندی را برای خود ندانند نه خرید می کنند و نه توصیه . برند همان حسی است که مشتریان و مخاطبین نسبت به سازمان دارند و در حقیقت در مقیاس کلان برند قول است که از پایین ترین رده سازمان تا بالاترین مقام آن باید متعهد به آن باشند. به این معنی که مثلا سازمانی تمامی حجم تبلیغاتی اش در راستای حفاظت از درختان و محیط زیست است ولی مصرف سالانه کاغذ آن سرسام آور است این همان قولی است که محقق نشده و به تبع آن برندی که محبوب باشد شکل نمی گیرد.

نویسنده: مهرداد انوری /دکترای مدیریت کسب و کار

مدرس و مشاور توسعه کسب و کار

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code